به گزارش خبرواژه، پدرها معمولاً اهل درددل کردن نیستند؛ حتی زمانی که قلبشان پر از نگرانی، خستگی یا دلتنگی است. آنها دردها را در سکوت با خود حمل میکنند و همین سکوت، سالها به بخشی عادی از زندگی خانوادگی تبدیل شده است. روز پدر فرصتی است تا این سکوت دیده شود و لایههای پنهان پدری، فراتر از نقش تأمینکننده، مورد توجه قرار گیرد.
روز پدر بهعنوان یک مناسبت تقویمی، معمولاً نگاهها را برای مدتی کوتاه به سمت پدران برمیگرداند؛ مردانی که سالها مسئولیتهای مختلف را بر دوش کشیدهاند، اما کمتر دیده شدهاند. در بسیاری از خانوادهها، پدر بدون آنکه درباره خودش توضیح بدهد یا انتظار دیده شدن داشته باشد، زندگی را پیش برده است.
سکوتی که به عادت تبدیل شد
پدر کار میکند، مسئولیت میپذیرد و فشار را تحمل میکند، بیآنکه لازم بداند از خستگی یا نگرانیهایش حرف بزند. همین سکوت باعث شده نقش او در زندگی روزمره کمتر به چشم بیاید، حتی زمانی که ستون اصلی خانواده بوده است. روز پدر برای لحظهای این بدیهی بودن فداکاری را متوقف میکند و یادآور میشود پشت این سکوت، سالها تجربه و سختی نهفته است.
خستگی؛ مهمان همیشگی چهره پدران
در بسیاری از خانوادهها، پدر صبح زود خانه را ترک میکند و شب بازمیگردد؛ زمانی که خستگی بر چهرهاش نشسته و حرف زدن دشوار شده است. او اغلب از فشار کار، ترسها و نگرانیهایی که در طول زمان انباشته شدهاند، چیزی نمیگوید و فردا دوباره همان مسیر را ادامه میدهد.
چرا پدرها درددل نمیکنند؟
بسیاری از پدران در فضایی بزرگ شدهاند که از مرد انتظار میرفت فقط قوی باشد. پدر باید مسئولیت را بپذیرد و زندگی را بچرخاند؛ الگویی که به بخشی از تعریف پدر بودن تبدیل شده است. هرچند در نسلهای جدید، بهویژه پدران دهه هفتادی و هشتادی، نشانههایی از تغییر دیده میشود و بروز احساسات تا حدی بیشتر شده است.
در برخی روابط پدر و فرزندی، گفتوگو بهتدریج کمتر شده و سکوت جای آن را گرفته است. پدر تصور میکند انجام وظیفه کافی است و فرزند این کمحرفی را به فاصله یا اختلاف نسلی تعبیر میکند. نتیجه، رابطهای است که بدون دعوا اما در طول سالها، با نگفتنها شکل گرفته است.
پدرانی که کمتر دیده میشوند
شرایط اقتصادی، چندشغله بودن، مهاجرت کاری و ساعتهای کاری نامنظم باعث شده حضور فیزیکی برخی پدران در خانه محدود شود. بسیاری از آنها ناچار شدهاند بین «بودن» و «تأمین کردن» دومی را انتخاب کنند. پدرانی که برای کار مهاجرت کردهاند، گاه رابطهشان با فرزند به تماسهای کوتاه و پیامهای پراکنده خلاصه میشود؛ شکلی از پدر بودن که ساده نیست اما کمتر درباره آن صحبت میشود.
دردهای پنهان پس از جدایی
پدرانی که پس از طلاق حضانت فرزند را ندارند نیز اغلب در حاشیه قرار میگیرند. حضورشان محدود و زمانبندیشده است و هر دیدار کوتاه با حسرت و نگرانی همراه میشود. آنها پدر ماندهاند، اما شرایط اجازه نمیدهد نقش خود را آنگونه که میخواهند ایفا کنند.
روز پدر؛ مکثی برای دیدن لایههای پنهان
روز پدر بیش از آنکه فقط زمان تبریک و پیامهای کلیشهای باشد، میتواند مکثی کوتاه برای دیدن پدر بهعنوان یک انسان باشد؛ انسانی که تلاش کرده، اشتباه کرده، خسته شده و همچنان ایستاده است. توجه به خستگیها و ناگفتههای پدران، شاید رابطهها را یکشبه تغییر ندهد، اما میتواند آغاز فهمی عمیقتر از نقش پدری باشد.
اگر شما هم تجربه یا خاطرهای ناگفته از پدرتان دارید، آن را با ما و مخاطبان خبرواژه به اشتراک بگذارید.